
اگه میدونستی چقدر تنهام برام اشک میریختی اما اگه میدونستی چقدر اشک میریزم هیچوقت تنهام نمیذاشتی عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است عشق دیدین نیست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن وکنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم
![]()
شب که ميشود خدا چراغ ماه را روشن ميکند تا من در حضور چشم هاي کنجکاو ستارهها برايت نامه بنويسم . کاغذم برگهاي درختان است و مدادم شاخه هاي ترد و تازه . شب که ميشود خيال تو در اطاقم راه ميرود و همه اشيا جان ميگيرند . پروانه هاي خشکيده بال زنان از دفترچه ام بيرون ميايند پرده ها از شيشه ها هم شفاف تر ميشوند و من در تمام آينه ها خدم را ناشناس تماشا ميکنم . گاهي حتي يک کلمه هم ندارم تا برايت شعر بگويم و گاهي هزاران کلمه در دستان من است اما باز هم نمي دانم چه برايت بسرايم که شايسته تو باشد . آن وقت به قناري ها حسوديم ميشود که از من شاعر تراند .
عشق افسانه نست
انکه عشق را افريد ديوانه نيست
عشق ان نيست که کنارش باشي عشق ان است که به يادش باشي
اخه تو عزيز قصه هامي
اخه تو شهر رو لبامي
اخه جون تو بسته به جونم
اگه بري ديگه نميتونم
اخه اسم تو رو که ميارم 
ميشي همه دارو ندارم
از چي مي ترسي مهربونم
من که تو عشق تو موندگارم









بگزار که با اين غم جان کاه بميرم 









گمراه بسر برده و گمراه بميرم |
گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد | |
|
باران شدم و به روي گل باريدم ..................
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را .............
از عشق تو گونه هاي او بوسيدم ............
گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن ............
من همچو گل ستاره ها تابيدم ............
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش بر ياسمن نگاه تو پيچيدم...............
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو دريا شدم و ترا به ساحل ديدم...............
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش مجنون شدم و ز دوريت ناليدم..............
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز گل دادم و با ترنمت روييدم ..........
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر از لهجه بي وفاييت رنجيدم ...............
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست معناي لطيف عشق را فهميدم...........
از کسي خجالت نمي کشه ....
مي باره مي باره ........
انقدر مي باره تا ابي شه ...
افتاب شه ...
!!کاش مي شد ....
مثل اسمون بودي ....
کاش وقتي دلت گرفت انقدر بباري تا بالاخره افتابي شي ....
همه چيز فراموشت بشه !!!